|
باشین اینجا...قول بدین که هستین. باشه؟
سلام..... اول از همه یلداتون مبارک...امیدوارم همیشه لبخنداتون یلدایی باشه....گفتم بذار حالا که شب درازه یه سر به وبلاگ بزنم!....اینگار همین دیروز بودکه ملیحه باهامون راجع به درست کردن وبلاگ صحبت کرد....اونروز ترم یک بودیمو حالا....آدم دلش میگیره...دانشگاه(ینی دوره ی کارشناسی)با همه ی خاطرات تلخو شیرینش جای خودشو به فصل جدیدی تو زندگی آدم میده...امیدوارم فصل جدید زندگیتون قشنگ رقم بخوره...سه شنبه میشه گفت آخرین کلاسی بود که ما،ینی بچه های 87مشاوره با هم بودیم...تو این 4 سال اتفاقای زیادی واسمون افتاد...تو این 4 سال کنار همدیگه بزرگ شدیم...با نشستن سر بعضی کلاسا و باوجود بعضی از استادا،احساس کردیم که زندگی چقد میتونه قشنگ باشه و با حضور سر بعضی کلاسا هم یاد گرفتیم که همیشه همه چیز اونجور که تو میخوای نیستو این تویی که باید خودتو باشرایط سازگار کنی....خلاصه این که یاد گرفتیم...بزرگ شدیم...وتجربه...این آخرین چیزی بود که تو این 4 سال بهش رسیدیم....از یه طرف خوشحالیم که یه مرحله ی دیگه رو هم پشت سر گذاشتیمو از یه طرفم......بگذریم....زمان با سرعتی غیر قابل توصیف میگذره...از این که این 4 سال در کنارتون بودم خیلی خوشحالم...براتون آرزوی موفقیت دارم والبته سبزترینو قشنگترین چیزای ممکن تو دنیا....موفق باشید .....
غزلی کوتاه تقدیم به مادران خانه ی سالمندان به امید... : "ببین جور و جفا و رسم دنیا را ببین رقصیدن با اشک زنها را بخوان فردوسی و سعدی و حافظ را فراموشش بکن دیروز و فردا را... نگاه خیس تو با قطره ای کوچک خجالت می دهد یک عمر دریا را دلت تنگه برای دخترت وقتی... به او گفتی: نرو عمرم! ـ تمنا ـ را به یاد سالها قبلی و می خوانی: بخواب عمرم بخواب لا لا و لا لا را نمی خواند کسی و خاک می گیرد وصیت نامه ی بانوی تنها را..."
این مطلب رو بازم من(رسول برزگر) گذاشتم و همه چیزش به عهده ی منه، فیاض بی گناهه! البته نا گفته نماند ازش اجازه گرفتم. این شعر رو هم برای این که از قافله ی شعرا عقب نمونم، گفتم. شوخی کردم یه هو یه چیزایی(در مورد شریفی گفتم ادامه بدم، که این که می بینید شد شريفي عجيب الخلقه ي روي زميني تو باعث گشته اي مردوديم را الهي كه تو هيچ خيري نبيني در آن دانشكده مثل زيگيلي و يا مانند يك خرطوم فيلي! تو كه داري تخصص در روان ها چرا شغلي گرفتي اين چنيني؟(منظور مشاوره شغليه) بكن دقت براي دستمزدت حلال است آنچه مزدي را كه گيري؟ چرا دادي به باد سرمايه ي ما گمان كردي تو هم اهل يميني؟ دلم سوزد براي ساعتي كه تلف كردم، چو بشكستن نگيني برو بدبخت يك كار دگر كن تو مديوني نبودي فرد اميني رسول تقديم به تمامي دلسوختگان علم. ديدار ما با شريفي (ملعون) به قيامت، سر پل صراط . . .
سلام چون دیدم دل همه پره مثل خودم ماجرا روز یکشنبه رو مینویسم یکشنبه منو هدیه (خانم مجیدی) رفتیم دانشگاه توی این گرما فقط به خاطر اینکه شریفی رو ببینیم خلاصه اون پله ها رو یکی یکی بالا رفتیم تارسیدیم به نزدیکای نوک قله هنوز خود قله رو فتح نکرده بودیم (چون شریفی روندیده بودیم چون اون روز هیچکس دانشکده نبود)خدا خدا میکردیم که ایشون باشه رسیدیم پشت در اتاقش(اتاق رییس مرکز) فکر کنم یه ربع بیست دقیقه ای شد شایدم کمی بیشتر که اتاقش خالی بشه یکی میرفت یکی میومد واسه خودشون جلسه دو سه نفره تشکیل میدادن خلاصه بروبیایی بود ماهم میترسیدیم خودمونو نشون بدیم چون شنیده بودیم دیروز هم قاط زده بوده .یکدفعه اتاقش خالی شد من دمه در سلام کردم و گفتم استاد وقت داری یه چند دقیقه...ییهو تغییر حالت داد و گفت نه وقت ندارم همون لحظه دوباره یکی اومد اتاقش و یه وقفه ای افتاد در همین حین منو هدیه یه نقشه کشیدیم قرار شد اولش بگیم ما اومدیم برای ارشد ازشما اطلاعات بگیریم لحظه موعود رسید سرش خلوت شد ما رفتیم تو اونم یه ذره اخمالو شده بود نشستیمو طبق نقشه گفتیم ما اومدیم برای ارشد اطلاعات بگیریم اونم حالش عوض شد و شروع کرد که:من در جریان کنکور شما نیستم و باید از این و اون بپرسید(ماهم تو دلمو میخندیدیم ) اینکه تموم شد گفتم استاد یه مطلب دیگه هم هست و رفتم سر اصل مطلب خدایی با آرامش برخورد کرد تا جایی که برگه هامونو داد و سر چند تا سوال باهم بحث کردیم ... به همه هم یه نمره در آخر اضافه کرده بود ولی خیلی ریز و سخت صحیح کرده بود از قبل شنیده بودم استاد بد نمره ایه (مثل بحه ها که میگن بچه ی بد غذاییه خلاصه ماگفتیمو اون میگفت به آخراش که رسیدیم به من گفت میخاستم یه نمرت بهت اضافه کنم ولی حیف که دیگه نمیشه و وقت تغییرنمره تموم شده آی سوختم ولی باکمک هدیه سعی کردم ازخیرش بگذرمو ازفکرش بیام بیرون جای شکرش باقیه که پاس شده بودیم به همه دوستانی که این درس رو پاس نشدن تسلیت میگم
مرکز مالیخولیا بالا و بعد ازپله ها یه استاد داشت!قشنگ ونازو تپلی با چشمای خمارو نازو عسلی حرفاش از جنس دُر ومروارید دانش و علم نگو ،خیلی جدید از(شکر)خنده های نازنین دل آدم،آب می شدو میخورد زمین میگفت همش از همه چی از باندورا از ساعت چی از ریکس میگفت(زندان نرفتین نمیدونین) از سوپرو ریمیکس میگفت یه قدرتمند مهربون یه پهلوون نازنین (زورش زیاد، ولی استفاده نمیکرد ازقدرت و زوزو بازواش) یه اردوغان یه ارغوان،آهان یادم اومد یه ارمغان اورده بود یه همیار آموزشی جزوه میداد پلوکپی این دوتا شخص کارتونی پت و مت ومیگم،یادش بخیر دوران خوب بچگی نقد میکردن پرسشنامه طرح میدادن چون پیاژه مشاوره رو آباد کردن پدر مشاوره(شغلی)رو شاد کردن راستی،امروز دیدم اعلامیه که گم شده یه دیوونه زنگ بزنیدو بگیرید مژدگونی وشادونه
سلام(من یعنی رسول برزگر با اجازه آقا فیاض این مطلب رو به درخواست رفیق عزیزم آقا ماشالله تو وب گذاشتم) کلمه عبورم یادم رفته! اين شعر در مذمت شريفي با بچه هايي كه به ناحق مردود شدند توسط ماشالله سروده شده : استاد شدن در اين زمان شغل غريبي ست هر چند كه درس دادنشان كار نجيبي ست استاد نه، دكتر نه و تو هر چه بگي، نيست آقاي بلا نسبت آقا كه شريفي و فريبي ست حتي سر درس محمودي هم گوش نمي داد درس دادن اون مسخره و طرز عجيبي ست بعد از جعفري و مشرف الملك نوبت اوست اي خداوند رئوف! اين چه نصيبي ست؟ اين غزل ميشه تقديم دانشجو هايي كه حقشان بوده دست كمش يه نمره ي بيست. م.غ.د
میدونید که اول از هر چییییی سلام بعدش کلام مطلبی به دستم رسید خالی از لطف نیست گفتم شما رو هم در جریان بذارم سبک های برقراری ارتباط: قاطعیت:برقراری ارتباطی صادقانه٬صریح(مستقیم و روشن)٬توام با احترام متقابل .فکر و احساس فرد با عملکرد او هماهنگ است پرخاشگری:برقراری ارتباط صادقانه٬نیمه صریح(مستقیم و مبهم)٬بدون احترام متقابل و در صدد کنترل فرد مقابل بودن (کافیه وقتی خیلی عصبانی میشوید به حرف هایی که میزنید فکر کنید "کلی گویی") سلطه گری:برقراری ارتباط غیر صادقانه ٬غیر صریح(غیر مستقیم و مبهم)توام با احترام ظاهری و گاهی با هدف فریب و کنترل فرد مقابل(با پرخاشگری شباهت زیادی داره) سلطه پذیر:برقراری ارتباط غیر صادقانه و یر صریح(غیر صریح و مبهم)٬توام با احترام (گاهی ضاهری و گاهی اصیل) نا توانی در ابراز خواسته ها و تمایلات و عدم حفظ حرمت خود سبب شکل گیری یک خشم پنهان اصولا در افراد سلطه پذیر می شود که گاهی رفتار های انفجاری از آنها سر میزند در نتیجه گاهی این ضرب المثل درست ازاب در میاد"از آن نترس که های و هوی دارد از آن بترس که سر به توی دارد" البته که همیشه اینطور نیست در مورد خودتون فکر کنید؟؟؟!!
خدامال همه است.مال من،مال شما،مال یکایک ماوشما.خدانمایندگی انحصاری ندارد.خدابه تعداد آدمها در زمین شعبه دارد.خدا تنها امکانی است که هیچ کس نمیتواند از من و شما بگیرد. ماه رمضان،مهمانی دیار عالیست که خداکارت دعوتش را برای همه ی مردم،از کوچک،بزرگ و پیروجوان،وعابدوعاصی،وصالح و طالح می فرستد.ماه رمضان مقطعی از زمان است که خداناز بندگان را میکشد.به دنبال فراریان و گسیختگان می فرستد.و هر شرط و شروطی را برای ورود به خانه و مهمانخانه اش برمیدارد.بیایید این فرصت آسمانی را دریابیم......... یادتون نره....لحظه ی افطار واسه همدیگه دعا کنیم.شاید بخاطرقلب پاکت من نیز مستجاب شوم.... سبز باشید.......
سلام فقط اومدم بگم:وبلاگو تنها نذارید...... تابستون خوبی داشته باشید.... والبته سبز.....
سلام یه سئوالی رو چند وقته زیاد میشنوم و فکر میکنم خیلی ها دچار این مشکل باشند (از جمله گاهی وقتا خودم)مطلبی در کتاب لحظه های ناب زندگی از بارباراد آنجلیس خوندم که مربوط به این سئواله که: آیا از زندگی در همین لحظه ها (در طی رسیدن به خواسته هات)لذت میبری یا شادی تعطیل تا به خواسته یا خواسته های مد نظرت برسی؟؟؟ مشکل زندگی برای فردایی بهتر آن است که عادت میکنیم که در زمان حال حضور نداشته باشیم در نتیجه وقتی به آن خواسته (آن لحظه خاص)میرسیم نمیدانیم چطور از آن لذت ببریم؟؟!!! وقتی به جای لذت بردن از هر لحظه زندگی آن را صرف آماده شدن برای آینده میکنیم شادمانی خود را به تعویق می اندازیم. ما توانایی لذت بردن از حال را از دست میدهیم در نتیجه وقتی فرصت شادمانی داریم آن را به راحتی از دست میدیم . (آخه چرا باید با خودمون اینجوری کنیم؟؟؟) امید در آنست که در اولین گام برای خود کاری کنیم
چند بیتی از غزلی نذر حضرت زهرا سلام الله علیها : "آهی نکش مادر دگر طاقت ندارم بعد از تو می دانم شب راحت ندارم بس کن دگر جارو زدن شانه زدن را من هم شبیه تو شدم قامت ندارم آتش زدی با ناله ات وقتی که گفتی: "کاری برای تو به جز زحمت ندارم" . . . کردی دعا اهل مدینه را ولیکن "عجل وفاتی..." را نگو طاقت ندارم" شهادت ام ابیها حضرت فاطمه صدیقه طاهره سلام الله علیها تسلیت. التماس دعا
از بیابان بوی گندم مانده است عشق روی دست مردم مانده است آسمان بازیچه ی طوفان ماست ابر نعش آه سرگردان ماست باز هم یک روز طوفان می شود هر چه می خواهد خدا آن می شود می روم افتان و خیزان تا غدیر باده ها می نوشم از جوشن کبیر آب زمزم در دل صحرا خوش است باده نوشی از کف مولا خوش است فاش می گویم که مولایم علیست آفتاب صبح فردایم علیست هر که در عشق علی گم می شود مثل گل محبوب مردم می شود تا علی گفتم زبان آتش گرفت پیش چشمم آسمان آتش گرفت آسمان رقصید و بارانی شدیم موج زد دریا و طوفانی شدیم بغض چندین ساله ی ما باز شد یا علی گفتیم و عشق آغاز شد یا علی گفتیم و دریا خنده کرد عشق ما را باز هم شرمنده کرد یا علی گفتیم و گلها وا شدند عشق آمد قطره ها دریا شدند یاعلی گفتیم و طوفانی شدیم مست از آن دستی که می دانی شدیم سروده : دکتر محمود اکرامی فر -برگرفته از کتاب دریا تشنه است (با تلخیص)
سلام قبل از هر چیز میخوام ارجاعتون بدم به 25اسفند پارسال...... به جون خودم نمیخوام ناراحتتون
کنم...ولی خوب شما مشاورای این مملکتید...اگه دردمو به شما نگم به کی
بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟آهان بذار بگم 25 اسفندچه خبر بود؟یادمه 5روز مونده بود تا
عیدو یه شعری از فریدون مشیری(باز کن پنجره ها را که بهار....)روگذاشتم تو
وب...5رز مونده بود تا عید1388....الان 10روز مونده
تا1389!!!!!!!!!!مشاوران گرامی یه لطفی کنیدو به دوستتون کمک
کنید...گذرزمان دیونه کننده است مگه نه؟؟؟؟؟؟برا هممون تو این یه سال
اتفاقای زیادی افتاد..اتفاقای معمولی که بهش میگن روند عادی
زندگی...اتفاقایی که دوست داشتیم اتفاق بیفته ولی نیفتاد...اتفاقایی که
دوست داشتیم اتفاق نیفته ولی اتفاق افتاد...به هر حال این قضیه
پیچیدست...آدما تا زندن خاطراتشون همراهشونه...کاش همیشه خاطره های خوب
همراه همه ی آدمای خوب باشه...کاش هیچوقت حسرت اون چیزی که گذشته رو
نخوریم.چون همونطور که از اسمش مشخصه:گذشته هر چی بوده گذشته...بهر حال
برای من به شخصه،گذر زمان اونم با این سرعت و اتفاقای خوب بد زندگی یه
جورایی شده معزل...اگه دراین مورد کمکم کنید خوشحال میشم....بهر حال
یادمون باشه لحظه ی سال تحویل از ته قلبمون برای همدیگه دعا کنیم...شاید
بخاطر قلب پاکت من نیز مستجاب شوم...امیدوارم سال 1389!!!!!!!!!!قشنگترین
سال زندگیتون باشه....پیشاپیش عید همگیتون مبارک....مثل برگ درختای
بهار،همیشه سبزترین باشید....
اول از هر چیز سلام خوشحالم که انگار دوباره این وب(نمی دونم چه صفتی براش بنویسم)داره راه می افته امیدوارم دوباره با انرژی و پشتکار بیشتر از قبل فعالش کنیم از نصایح لقمان به فرزندش(فکر کنم ما هم میتونیم مخاطبش باشیم) نشانه های حسود: ۱ـ غیبت کردن در نبود فرد ۲ـ تعریف از فرد جلوی رو و در ظاهر ۳ـ شماتت هنگام شکست فرد ۴ـ خلاف حرفی که در باره فرد مورد نظر زده عمل کردن فکر میکردم شاید حس حسادت خیلی ازم دور باشه اما... اما حالا شایدم بعضی وقت ها بهم نزدیک باشه ؟؟؟؟!!!!
امروز نمایشگاه مطبوعات بودم
از یه نشریه ای با نام شادکامی و موفقیت تراکت گرفتم! کاشکی نمیگرفتم که کمتر حسرت میخوردم! روی تراکت نوشته: "مشاوره تلفنی ازدواج با دکتر فریور روزهای زوج ساعت ۱۱ تا ۱۲" والبته خدا خیرشون بده که رایگان بود!!!! فکر کن چقد میشه پشت تلفن حرف زد و آدما رو شناخت! چطور میشه در مورد یه عمر زندگی دو نفر آدم با یه تماس ساده تصمیم گرفت! واقعاجای تاسف داره که این ماهنامه روانشناسی هست و من واقعا دلم به حال این رشته میسوزه و بیشتر از اون به حال آدمای ساده دلی که به این چرندیات اعتماد میکنن! وتازه جمله های روی این برگه نوشته شده که من یکیشو براتون مینویسم: " هر آنچه برای رسیدن به موفقیت نیاز دارم، در اختیار من است" من که فکر میکنم ریشه این جمله مثبت اندیشی زیاده!! روانشناسی نمیخاد آدما رو گول بزنه!! نمیخاد واقعیتهای زندگی رو کنار بزنه! به نظر من با این جمله داریم خودمون رو نابینا فرض میکنیم! واقعیتها چیزایی هستن که ما میبینیم! زندگی و دنیا بهشت نیست! ما همه چیزو در اختیار نداریم و همینه که زیباست! همینه که به آدم انگیزه میده دنبال چیزایی که میخاد بره و رنج بکشه تا قدر عافیت رو بدونه!! من فقط یه مشاور جوانم ولی جدا متاسفم!!!!
هدف براي زندگي نسل معاصر ، همچون آهن رباي نيرومندي است كه تمامي ذرات وجود جوانان را به خود جذب مي كند و علاوه بر اينكه مانع از پراكندگي و تجزيه نيروهايشان مي شود، قادر است توان آنان را به طور متمركز ، در جهت ارزنده اي شكل داده و به كار گيرد.
سلام بازم به خودم که اومدم حتی اگر دیر الا یا ایها الساقی ادرکاسا و نا ولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها روز بزرگداشت خواجه شیراز(حافظ عزیز)رو به همه حافظ دوستان تبریک می گم روزی عصبانی میای تو اتاقت و از روی عصبانیت و بی حوصلگی اون میخ دور و بر تو بر میداری و میزنی به دیوار بعد از چند دقیقه یا ساعت یا حتی روز پشیمون میشی و میخوای میخ رو در بیاری که خلاصه با سختی زیاد یا کم موفق میشی اما خدایی جاش میمونه دیگه تصمیم میگیری هر جوری شده جاشو محو کنی اما و اما هر کاری بکنی بازم اون تهش جاش مونده نه؟؟فکر میکنید می ارزه این همه زحمت برای یه کار نادرست به ظاهر کوچیک حالامیریم سر اصل مطلب که اون میخ حکم حرف نا به جا و بد و... رو داره که روی دیوار دل یکی کوبیدی . اگه اصل داستان رو یادت رفت از اول بخون تا اثر حرف رو بفهمی
|
About
ما یعنی دانشجویان رشته راهنمایی ومشاوره دانشگاه شهید بهشتی اینجا دور هم جمع شدیم تا بنوسیم...بخونیم...یاد بدیم...یادبگیریم تا رشد کنیم و کاملتر بشیم!!! آرشیو وبلاگهفته اوّل بهمن 1390هفته اوّل دی 1390 هفته دوم مهر 1390 هفته چهارم تیر 1390 هفته سوم تیر 1390 هفته چهارم مهر 1389 هفته چهارم مرداد 1389 هفته دوم تیر 1389 هفته سوم اردیبهشت 1389 هفته اوّل اردیبهشت 1389 هفته سوم فروردین 1389 هفته سوم اسفند 1388 هفته دوم اسفند 1388 هفته سوم بهمن 1388 هفته چهارم مهر 1388 هفته سوم مهر 1388 هفته چهارم شهریور 1388 هفته سوم شهریور 1388 هفته دوم شهریور 1388 هفته اوّل شهریور 1388 هفته چهارم مرداد 1388 هفته سوم مرداد 1388 هفته دوم مرداد 1388 هفته سوم تیر 1388 هفته دوم تیر 1388 هفته اوّل تیر 1388 هفته چهارم خرداد 1388 هفته دوم خرداد 1388 هفته اوّل خرداد 1388 هفته چهارم اردیبهشت 1388 هفته سوم اردیبهشت 1388 هفته دوم اردیبهشت 1388 هفته اوّل اردیبهشت 1388 هفته چهارم فروردین 1388 هفته سوم فروردین 1388 هفته دوم فروردین 1388 آرشيو ما مینویسیم:××××مهسا احمدیان محمد آزاد مهدیه الهام بخش رسول برزگر زهرا رحیمی حجت رمضانخانی ملیحه روزبهانی فاطمه سادات مدنی مرضیه شاه محمدی یوسف شکارتبار زهرا صالح زاده ارزو عابدی فاطمه علیزاده فیاض علی نژادی ماشاالله دهدشتی مهدیه فوادیان زهرا کامل سیده حنانه کریمیان شقایق گرندلر زهرا مالکی هدیه مجیدی سمیرا محتشمی عارف محمدی علی مرادی متین امراللهی نیا فاطمه علیزاده عطار عطیه زندی کریمی داوود لکی رضوان امین الرعایا D.T مریم معادی الهه ملک زاده لینکستان
دانشگاه شهید بهشتی
روانشناسی |