تبليغاتX
مشاوران جوان

مشاوران جوان

باشین اینجا...قول بدین که هستین. باشه؟

+نوشته شده در چهارشنبه 5 بهمن1390ساعت20:51توسط متین امراللهی نیا | |

سلام.....

اول از همه یلداتون مبارک...امیدوارم همیشه لبخنداتون یلدایی باشه....گفتم بذار حالا که شب درازه یه سر به وبلاگ بزنم!....اینگار همین دیروز بودکه ملیحه باهامون راجع به درست کردن وبلاگ صحبت کرد....اونروز ترم یک بودیمو حالا....آدم دلش میگیره...دانشگاه(ینی دوره ی کارشناسی)با همه ی خاطرات تلخو شیرینش جای خودشو به فصل جدیدی تو زندگی آدم میده...امیدوارم فصل جدید زندگیتون قشنگ رقم بخوره...سه شنبه میشه گفت آخرین کلاسی بود که ما،ینی بچه های 87مشاوره با هم بودیم...تو این 4 سال اتفاقای زیادی واسمون افتاد...تو این 4 سال کنار همدیگه بزرگ شدیم...با نشستن سر بعضی کلاسا و باوجود بعضی از استادا،احساس کردیم که زندگی چقد میتونه قشنگ باشه و با حضور سر بعضی کلاسا هم یاد گرفتیم که همیشه همه چیز اونجور که تو میخوای نیستو این تویی که باید خودتو باشرایط سازگار کنی....خلاصه این که یاد گرفتیم...بزرگ شدیم...وتجربه...این آخرین چیزی بود که تو این 4 سال بهش رسیدیم....از یه طرف خوشحالیم که یه مرحله ی دیگه رو هم پشت سر گذاشتیمو از یه طرفم......بگذریم....زمان با سرعتی غیر قابل توصیف میگذره...از این که این 4 سال در کنارتون بودم خیلی خوشحالم...براتون آرزوی موفقیت دارم والبته سبزترینو قشنگترین چیزای ممکن تو دنیا....موفق باشید .....

+نوشته شده در پنجشنبه 1 دی1390ساعت1:50توسط مهسا احمدیان | |

غزلی کوتاه تقدیم به مادران خانه ی سالمندان به امید... :

"ببین جور و جفا و رسم دنیا را

ببین رقصیدن با اشک زنها را

بخوان فردوسی و سعدی و حافظ را

فراموشش بکن دیروز و فردا را...

نگاه خیس تو با قطره ای کوچک

خجالت می دهد یک عمر دریا را

دلت تنگه برای دخترت وقتی...

به او گفتی: نرو عمرم! ـ تمنا ـ را

به یاد سالها قبلی و می خوانی:

بخواب عمرم  بخواب لا لا و لا لا را

نمی خواند کسی و خاک می گیرد

وصیت نامه ی بانوی تنها را..."

+نوشته شده در سه شنبه 12 مهر1390ساعت19:2توسط ماشاالله دهدشتی | |

این مطلب رو بازم من(رسول برزگر) گذاشتم

و همه چیزش به عهده ی منه، فیاض بی گناهه!

البته نا گفته نماند ازش اجازه گرفتم.

این شعر رو هم برای این که از قافله ی شعرا عقب نمونم، گفتم.

شوخی کردم یه هو یه چیزایی(در مورد شریفی) به ذهنم رسید

گفتم ادامه بدم، که این که می بینید شد

 

شريفي، اي كه تو ظالم تريني

عجيب الخلقه ي روي زميني

تو باعث گشته اي مردوديم را

الهي كه تو هيچ خيري نبيني

در آن دانشكده مثل زيگيلي

و يا مانند يك خرطوم فيلي!

تو كه داري تخصص در روان ها

چرا شغلي گرفتي اين چنيني؟(منظور مشاوره شغليه)

بكن دقت براي دستمزدت

حلال است آنچه مزدي را كه گيري؟

چرا دادي به باد سرمايه ي ما

گمان كردي تو هم اهل يميني؟

دلم سوزد براي ساعتي كه

تلف كردم، چو بشكستن نگيني

برو بدبخت يك كار دگر كن

تو مديوني نبودي فرد اميني

                                             رسول

تقديم به تمامي دلسوختگان علم.

ديدار ما با شريفي (ملعون) به قيامت، سر پل صراط . . .

+نوشته شده در پنجشنبه 23 تیر1390ساعت0:16توسط فیاض علی نژادی | |

سلام

چون دیدم دل همه پره مثل خودم ماجرا روز یکشنبه رو مینویسم

یکشنبه منو هدیه (خانم مجیدی) رفتیم دانشگاه توی این گرما فقط به خاطر اینکه شریفی رو ببینیم  خلاصه اون پله ها رو یکی یکی بالا رفتیم تارسیدیم به نزدیکای نوک قله هنوز خود قله رو فتح نکرده بودیم (چون شریفی روندیده بودیم چون اون روز هیچکس دانشکده نبود)خدا خدا میکردیم که ایشون باشه

رسیدیم پشت در اتاقش(اتاق رییس مرکز) فکر کنم یه ربع بیست دقیقه ای شد شایدم کمی بیشتر که اتاقش خالی بشه یکی میرفت یکی میومد واسه خودشون جلسه دو سه نفره تشکیل میدادن خلاصه بروبیایی بود ماهم میترسیدیم خودمونو نشون بدیم چون شنیده بودیم دیروز هم قاط زده بوده .یکدفعه اتاقش خالی شد من دمه در سلام کردم و گفتم استاد وقت داری یه چند دقیقه...ییهو تغییر حالت داد و گفت نه وقت ندارم همون لحظه دوباره یکی اومد اتاقش و یه وقفه ای افتاد در همین حین منو هدیه یه نقشه کشیدیم قرار شد اولش بگیم ما اومدیم برای ارشد ازشما  اطلاعات بگیریم(خودمم یادش میوفتم خندم میگیره) بعد که آروم شد یه گریزی به نمره ها بزنیم

لحظه موعود رسید سرش خلوت شد ما رفتیم تو اونم یه ذره اخمالو شده بود نشستیمو طبق نقشه گفتیم ما اومدیم برای ارشد اطلاعات بگیریم اونم حالش عوض شد و شروع کرد که:من در جریان کنکور شما نیستم و باید از این و اون بپرسید(ماهم تو دلمو میخندیدیم ) اینکه تموم شد گفتم استاد یه مطلب دیگه هم هست و رفتم سر اصل مطلب خدایی با آرامش برخورد کرد تا جایی که برگه هامونو داد و سر چند تا سوال باهم بحث کردیم ... به همه هم یه نمره در آخر اضافه کرده بود ولی خیلی ریز و سخت صحیح کرده بود از قبل شنیده بودم استاد بد نمره ایه (مثل بحه ها که میگن بچه ی بد غذاییه)

خلاصه ماگفتیمو اون میگفت به آخراش که رسیدیم به من گفت میخاستم یه نمرت بهت اضافه کنم ولی حیف که دیگه نمیشه و وقت تغییرنمره تموم شده آی سوختم ولی باکمک هدیه سعی کردم ازخیرش بگذرمو ازفکرش بیام بیرون

جای شکرش باقیه که پاس شده بودیم

به همه دوستانی که این درس رو پاس نشدن تسلیت میگم

 

 

+نوشته شده در چهارشنبه 22 تیر1390ساعت11:44توسط زهرا رحیمی | |

مرکز مالیخولیا

بالا و بعد ازپله ها

یه استاد داشت!قشنگ ونازو تپلی

با چشمای خمارو نازو عسلی

 

حرفاش از جنس دُر ومروارید

دانش و علم نگو ،خیلی جدید

از(شکر)خنده های نازنین

دل آدم،آب می شدو میخورد زمین

 

میگفت همش از همه چی

از باندورا از ساعت چی

از ریکس میگفت(زندان نرفتین نمیدونین)

از سوپرو ریمیکس میگفت

 

یه قدرتمند مهربون

یه پهلوون نازنین

(زورش زیاد، ولی استفاده نمیکرد ازقدرت و زوزو بازواش)

 

یه اردوغان یه ارغوان،آهان یادم اومد

یه ارمغان اورده بود

یه همیار آموزشی

جزوه میداد پلوکپی

 

این دوتا شخص کارتونی

پت و مت ومیگم،یادش بخیر دوران خوب بچگی

نقد میکردن پرسشنامه

طرح میدادن چون پیاژه

مشاوره رو آباد کردن

پدر مشاوره(شغلی)رو شاد کردن

 

راستی،امروز دیدم اعلامیه

که گم شده یه دیوونه

زنگ بزنیدو بگیرید مژدگونی وشادونه 

 

 

+نوشته شده در سه شنبه 21 تیر1390ساعت13:57توسط عارف محمدی | |

سلام(من یعنی رسول برزگر با اجازه آقا فیاض این مطلب رو به درخواست رفیق عزیزم آقا ماشالله تو وب گذاشتم) کلمه عبورم یادم رفته! 

اين شعر در مذمت شريفي و ابراز همدردي

با بچه هايي كه به ناحق مردود شدند توسط ماشالله سروده شده :

 

استاد شدن در اين زمان شغل غريبي ست

هر چند كه درس دادنشان كار نجيبي ست

استاد نه، دكتر نه و تو هر چه بگي، نيست

آقاي بلا نسبت آقا كه شريفي و فريبي ست

حتي سر درس محمودي هم گوش نمي داد

درس دادن اون مسخره و طرز عجيبي ست

بعد از جعفري و مشرف الملك نوبت اوست

اي خداوند رئوف! اين چه نصيبي ست؟

اين غزل ميشه تقديم دانشجو هايي كه

حقشان بوده دست كمش يه نمره ي بيست.   

                                                                            م.غ.د

 

+نوشته شده در دوشنبه 20 تیر1390ساعت9:10توسط فیاض علی نژادی | |

میدونید که اول از هر چییییی سلام

بعدش کلام

مطلبی به دستم رسید خالی از لطف نیست گفتم شما رو هم در جریان بذارم

سبک های برقراری ارتباط:

قاطعیت:برقراری ارتباطی صادقانه٬صریح(مستقیم و روشن)٬توام با احترام متقابل .فکر و احساس فرد با عملکرد او هماهنگ است

پرخاشگری:برقراری ارتباط صادقانه٬نیمه صریح(مستقیم و مبهم)٬بدون احترام متقابل و در صدد کنترل فرد مقابل بودن (کافیه وقتی خیلی عصبانی میشوید به حرف هایی که میزنید فکر کنید "کلی گویی")

سلطه گری:برقراری ارتباط غیر صادقانه ٬غیر صریح(غیر مستقیم و مبهم)توام با احترام ظاهری و گاهی با هدف فریب و کنترل فرد مقابل(با پرخاشگری شباهت زیادی داره)

سلطه پذیر:برقراری ارتباط غیر صادقانه و یر صریح(غیر صریح و مبهم)٬توام با احترام (گاهی ضاهری و گاهی اصیل)

نا توانی در ابراز خواسته ها و تمایلات و عدم حفظ حرمت خود سبب شکل گیری یک خشم پنهان اصولا در افراد سلطه پذیر می شود که گاهی رفتار های انفجاری از آنها سر میزند در نتیجه

گاهی این ضرب المثل درست ازاب در میاد"از آن نترس که های و هوی دارد از آن بترس که سر به توی دارد"

البته که همیشه اینطور نیست

در مورد خودتون فکر کنید؟؟؟!!

+نوشته شده در چهارشنبه 28 مهر1389ساعت12:33توسط زهرا رحیمی | |

خدامال همه است.مال من،مال شما،مال یکایک ماوشما.خدانمایندگی انحصاری ندارد.خدابه تعداد آدمها در زمین شعبه دارد.خدا تنها امکانی است که هیچ کس نمیتواند  از من و شما بگیرد.

ماه رمضان،مهمانی دیار عالیست که خداکارت دعوتش را برای همه ی مردم،از کوچک،بزرگ و پیروجوان،وعابدوعاصی،وصالح و طالح می فرستد.ماه رمضان مقطعی از زمان است که خداناز بندگان را میکشد.به دنبال فراریان و گسیختگان می فرستد.و هر شرط و شروطی را برای ورود به خانه و مهمانخانه اش برمیدارد.بیایید این فرصت آسمانی را دریابیم.........

یادتون نره....لحظه ی افطار واسه همدیگه دعا کنیم.شاید بخاطرقلب پاکت من نیز مستجاب شوم....

سبز باشید.......

+نوشته شده در جمعه 22 مرداد1389ساعت23:53توسط مهسا احمدیان | |

سلام

فقط اومدم بگم:وبلاگو تنها نذارید......

تابستون خوبی داشته باشید....

والبته سبز.....

+نوشته شده در سه شنبه 8 تیر1389ساعت14:44توسط مهسا احمدیان | |

سلام

یه سئوالی رو چند وقته زیاد میشنوم و فکر میکنم خیلی ها دچار این مشکل باشند (از جمله گاهی وقتا خودم)مطلبی در کتاب لحظه های ناب زندگی از بارباراد آنجلیس خوندم که مربوط به این سئواله که:

آیا از زندگی در همین لحظه ها (در طی رسیدن به خواسته هات)لذت میبری یا شادی تعطیل تا به خواسته یا خواسته های مد نظرت برسی؟؟؟

مشکل زندگی برای فردایی بهتر آن است که عادت میکنیم که در زمان حال حضور نداشته باشیم در نتیجه وقتی به آن خواسته (آن لحظه خاص)میرسیم نمیدانیم چطور از آن لذت ببریم؟؟!!! 

وقتی به جای لذت بردن از هر لحظه زندگی آن را صرف آماده شدن برای آینده میکنیم شادمانی خود را به تعویق می اندازیم.

ما توانایی لذت بردن از حال را از دست میدهیم در نتیجه وقتی فرصت شادمانی داریم آن را به راحتی از دست میدیم .

(آخه چرا باید با خودمون اینجوری کنیم؟؟؟)

امید در آنست که در  اولین گام  برای خود کاری کنیم

+نوشته شده در جمعه 17 اردیبهشت1389ساعت11:8توسط زهرا رحیمی | |

 

چند بیتی از غزلی نذر حضرت زهرا سلام الله علیها :

"آهی نکش مادر دگر طاقت ندارم

بعد از تو می دانم شب راحت ندارم

بس کن دگر جارو زدن شانه زدن را

من هم شبیه تو شدم قامت ندارم

آتش زدی با ناله ات وقتی که گفتی:

"کاری برای تو به جز زحمت ندارم"

. . .

کردی دعا اهل مدینه را ولیکن

"عجل وفاتی..." را نگو طاقت ندارم"

شهادت ام ابیها حضرت فاطمه صدیقه طاهره سلام الله علیها تسلیت.

التماس دعا

+نوشته شده در سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت15:44توسط ماشاالله دهدشتی | |

ایام گل یاس

دیدی زده بالای دری پرچم زهرا

بی اذن مشو وارد بزم غم زهرا

ایام، تعلق به گل یاس گرفته

افراشته بنگر همه جا پرچم زهرا

بر سینه ی زخمی و شکسته پی تسکین

جز اشک محبان نبود مرهم زهرا

پیدا نکند لولو و مرجان بهشتی

هرکس نشود غرق مگر در یم زهرا

خواهی عرق شرم نریزی به قیامت

درنوکری اینجا مگذاری کم زهرا

کافی است به سنی و مسیحی چو یهودی

از چادر خاکی بخورد یک دم زهرا

ای رشته ای از چادر بی بی مددی کن

گردیم چو سلمان شما محرم زهرا

بردار زبانم ببرید و بنویسید

تو میثم تماری و من میثم زهرا

باعرض تسلیت شهادت صدیقه کبری حضرت فاطمه سلام الله علیها

التماس دعا

ادامشو بخون...

+نوشته شده در سه شنبه 7 اردیبهشت1389ساعت15:29توسط داوود لکی | |

از بیابان بوی گندم مانده است

عشق روی دست مردم مانده است

آسمان بازیچه ی طوفان ماست

ابر نعش آه سرگردان ماست

باز هم یک روز طوفان می شود

هر چه می خواهد خدا آن می شود

می روم افتان و خیزان تا غدیر

باده ها می نوشم از جوشن کبیر

آب زمزم در دل صحرا خوش است

باده نوشی از کف مولا خوش است

فاش می گویم که مولایم علیست

آفتاب صبح فردایم علیست

هر که در عشق علی گم می شود

مثل گل محبوب مردم می شود

تا علی گفتم زبان آتش گرفت

پیش چشمم آسمان آتش گرفت

آسمان رقصید و بارانی شدیم

موج زد دریا و طوفانی شدیم

بغض چندین ساله ی ما باز شد

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

یا علی گفتیم و دریا خنده کرد

عشق ما را باز هم شرمنده کرد

یا علی گفتیم و گلها وا شدند

عشق آمد قطره ها دریا شدند

یاعلی گفتیم و طوفانی شدیم

مست از آن دستی که می دانی شدیم

 

 سروده : دکتر محمود اکرامی فر -برگرفته از کتاب دریا تشنه است (با تلخیص)

 

+نوشته شده در جمعه 20 فروردین1389ساعت13:38توسط فیاض علی نژادی | |

سلام

قبل از هر چیز میخوام ارجاعتون بدم به 25اسفند پارسال......

به جون خودم نمیخوام ناراحتتون کنم...ولی خوب شما مشاورای این مملکتید...اگه دردمو به شما نگم به کی بگم؟؟؟؟؟؟؟؟؟آهان بذار بگم 25 اسفندچه خبر بود؟یادمه 5روز مونده بود تا عیدو یه شعری از فریدون مشیری(باز کن پنجره ها را که بهار....)روگذاشتم تو وب...5رز مونده بود تا عید1388....الان 10روز مونده تا1389!!!!!!!!!!مشاوران گرامی یه لطفی کنیدو به دوستتون کمک کنید...گذرزمان دیونه کننده است مگه نه؟؟؟؟؟؟برا هممون تو این یه سال اتفاقای زیادی افتاد..اتفاقای معمولی که بهش میگن روند عادی زندگی...اتفاقایی که دوست داشتیم اتفاق بیفته ولی نیفتاد...اتفاقایی که دوست داشتیم اتفاق نیفته ولی اتفاق افتاد...به هر حال این قضیه پیچیدست...آدما تا زندن خاطراتشون همراهشونه...کاش همیشه خاطره های خوب همراه همه ی آدمای خوب باشه...کاش هیچوقت حسرت اون چیزی که گذشته رو نخوریم.چون همونطور که از اسمش مشخصه:گذشته هر چی بوده گذشته...بهر حال برای من به شخصه،گذر زمان اونم با این سرعت و اتفاقای خوب بد زندگی یه جورایی شده معزل...اگه دراین مورد کمکم کنید خوشحال میشم....بهر حال یادمون باشه لحظه ی سال تحویل از ته قلبمون برای همدیگه دعا کنیم...شاید بخاطر قلب پاکت من نیز مستجاب شوم...امیدوارم سال 1389!!!!!!!!!!قشنگترین سال زندگیتون باشه....پیشاپیش عید همگیتون مبارک....مثل برگ درختای بهار،همیشه سبزترین باشید....

+نوشته شده در چهارشنبه 19 اسفند1388ساعت23:29توسط مهسا احمدیان | |

     اول از هر چیز             سلام

خوشحالم که انگار دوباره این وب(نمی دونم چه صفتی براش بنویسم)داره راه می افته

امیدوارم دوباره با انرژی و پشتکار بیشتر از قبل فعالش کنیم

از نصایح لقمان به فرزندش(فکر کنم ما هم میتونیم مخاطبش باشیم)

نشانه های حسود:

۱ـ غیبت کردن در نبود فرد

۲ـ تعریف از فرد جلوی رو و در ظاهر

۳ـ شماتت هنگام شکست فرد

۴ـ خلاف حرفی که در باره فرد مورد نظر زده عمل کردن

فکر میکردم شاید حس حسادت خیلی ازم دور باشه اما... اما حالا شایدم بعضی وقت ها بهم نزدیک باشه ؟؟؟؟!!!! 

+نوشته شده در چهارشنبه 12 اسفند1388ساعت11:52توسط زهرا رحیمی | |

کمتر زوجی را پیدا می‌کنید که در زندگی خانوادگی‌شان بگو مگو نداشته باشند. ولی گاهی اوقات بگو مگوها آنقدر بالا می‌گیرد که بهداشت روانی افراد را تحت تاثیر قرار می‌دهد...

از انواع تعامل بین همسران ایرانی که بسیار تکراری، قابل توجه و مشکل‌ساز است یکی این است که شوهر در مورد موضوعی اظهارنظر می‌کند و خانم بی‌درنگ و البته غالبا به‌صورت غیرمستقیم با نظر او مخالفت می‌کند و یا به نوعی نظر او را زیر سوال می‌برد. شوهر دلخور می‌شود و سعی می‌کند عصبیت و دلخوری‌اش را پنهان نگه دارد و این تلاش منجر می‌شود به سکوت شوهر و در خود فرو رفتن او. خانم که با ترشرویی از مخالفت با اظهار نظر شوهرش می‌خواهد حرف خود را به نوعی پس بگیرد و در تایید گفته یا پیشنهاد همسرش چیزی بگوید و می‌گوید اما رفتار عذرخواهانه یا تاییدآمیز او حکم نوش داروی بعد از مرگ سهراب است و مدتی طول می‌کشد تا شوهر از رنجش خاطری که پیدا کرده است رهایی یابد. خانم که تلاش خود را بی‌نتیجه می‌بیند، آزرده خاطر می‌شود، خلقش می‌گیرد احساس پشیمانی موجب خودملامتگری و افسردگی گذرای او می‌شود و به این ترتیب فضای خانواده بد و اعصاب خردکن می‌شود.


 

وقتی این صحنه‌ها تکرار می‌شود، شوهر ناخودآگاه یاد می‌گیرد که اظهارنظر یا پیشنهاد نکند و حتی به تدریج از اینکه خبری را برای خانم تعریف کند، پرهیز می‌کند تا دچار مصیبتی که شرح آن رفت، نشود. این سکوت و اجتناب از گپ و گفت چنان ادامه می‌یابد که کم‌کم صدای خانم درمی‌آید که شوهرش اگر چه در بیرون از منزل آدم خوش‌صحبتی است در داخل منزل انگار با همه قهر است. خانم به تدریج گله‌مند می‌شود که خبرها و نظرهایی که شوهرش نقل کرده است را از زبان دیگران می‌شنود. وقتی خانم از زبان خواهر شوهرش بشنود که همسر خود او قرار است ارتقای شغلی پیدا کند، به خود حق می‌دهد که بسیار عصبانی شود و یا همسرش را محکوم کند که به خانواده خود بسیار وابسته است و از آنجایی که اظهارنظر خواهر شوهرش ممکن است تاثیری در رفتار شوهر خود او داشته باشد همسرش را محکوم می‌کند که گوشی و دهان‌بین است و تحت تاثیر حرف‌های فامیل قرار می‌گیرد. البته تاسف و تحسر خانم قابل درک است اما انتقال این مطلب به خانم که واکنش‌های عجولانه، مخالفت‌آمیز، غیرهمدلانه و البته اتوماتیک و عمیقا ناخودآگاه او به اظهارت همسرش باعث شده است که چنین وضعی پیش آید کاری است بسیار مشکل و تخصصی، که نه تنها دانش ژرف در زمینه پویایی روان‌شناختی تعامل بین آدم‌ها، بلکه وقت کافی، دلسوزی حرفه‌ای و آگاهانه و نیز صبر، دقت و توجه حرفه‌ای را نیز می‌طلبد.


ادامشو بخون...

+نوشته شده در سه شنبه 20 بهمن1388ساعت11:28توسط متین امراللهی نیا | |

امروز نمایشگاه مطبوعات بودم

از یه نشریه ای با نام شادکامی و موفقیت تراکت گرفتم!

کاشکی نمیگرفتم که کمتر حسرت میخوردم!

روی تراکت نوشته: "مشاوره تلفنی ازدواج با دکتر فریور روزهای زوج ساعت ۱۱ تا ۱۲" والبته خدا خیرشون بده که رایگان بود!!!!

فکر کن چقد میشه پشت تلفن حرف زد و آدما رو شناخت!

چطور میشه در مورد یه عمر زندگی دو نفر آدم با یه تماس ساده تصمیم گرفت!

واقعاجای تاسف داره که این ماهنامه روانشناسی هست و من واقعا دلم به حال این رشته میسوزه و بیشتر از اون به حال آدمای ساده دلی که به این چرندیات اعتماد میکنن!

وتازه جمله های روی این برگه نوشته شده که من یکیشو براتون مینویسم:

" هر آنچه برای رسیدن به موفقیت نیاز دارم، در اختیار من است"

من که فکر میکنم ریشه این جمله مثبت اندیشی زیاده!! روانشناسی نمیخاد آدما رو گول بزنه!!

نمیخاد واقعیتهای زندگی رو کنار بزنه! به نظر من با این جمله داریم خودمون رو نابینا فرض میکنیم!

واقعیتها چیزایی هستن که ما میبینیم! زندگی و دنیا بهشت نیست! ما همه چیزو در اختیار نداریم و همینه که زیباست! همینه که به آدم انگیزه میده دنبال چیزایی که میخاد بره و رنج بکشه تا قدر عافیت رو بدونه!!

من فقط یه مشاور جوانم ولی جدا متاسفم!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388ساعت20:21توسط متین امراللهی نیا | |


هدف براي جوان ، همچون فانوس دريايي براي كشتي است كه مانع غرق شدنش در درياي زندگي مي شود
كشتي هاي اقيانوس پيما به مدد قطب نما و رادارها، مقصد خويش را در دل شب ‎هاي تاريك وطوفانهاي مهيب مي يابند . جوانان نيز در درياي زندگي به مدد هدف و آرماني كه دارند به ساحل سپيده مي رسند."


( ماردن)
اگر اين واقعيت را بپذيريم كه ذهن جوان ، ذهني پر تكاپو ، متفحص و جوينده است ، آن وقت پذيرش این مطلب كه آنها علاقمندند از زندگي و هدف آن ، بيشتر بپرسندآسانتر خواهد بود .

 

 هدف براي زندگي نسل معاصر ، همچون آهن رباي نيرومندي است كه تمامي ذرات وجود جوانان را به خود جذب مي كند و علاوه بر اينكه مانع از پراكندگي و تجزيه نيروهايشان مي شود، قادر است توان آنان را به طور متمركز ، در جهت ارزنده اي شكل داده و به كار گيرد.


هدفداري و آثار آن به شرح زیر است
1- انتخاب هدف در زندگي جوانان ، موجب تمركز قواي فكري و وحدت وجود آنان مي شود و مانع از هدررفتن توانايي هايشان مي شود.


2- قاطعيت و جديت از پيامدهاي مطلوب هدفداري نسل جوان است . زيرا آن كس كه مي داند از زندگي چه مي خواهد ، درمقابل با حوادث غافلگير نخواهد شد.


3- حل تعارض ها و ترديدها ي كشنده زندگي ، با انتخاب هدفي مطلوب ، ميسر است. سرگردان‎ های بي پايان برخي از جوانان ، معلول نداشتن هدف روشن و مشخص است.


4- قدرت تأثير گذاري نسل جوان بر اطرافيان ، به نوع هدف زندگي بستگي دارد . هدفداري به جوانان ، سرعت عمل، انتخاب مؤثر و قابل دفاع و صراحت خاصي مي بخشد.


5- بهره گيري از فرصت ها يا به عبارتي " مديريت زمان" از آثار مطلوب هدفداري است، زيرا كسي كه به خوبي مي داند، " هدف اعلاي زندگي چيست" ، فرصت ها را خود مي سازدو منتظرفرا رسيدن فرصت نمي ماند

+نوشته شده در یکشنبه 26 مهر1388ساعت17:36توسط فیاض علی نژادی | |

سلام

بازم به خودم که اومدم حتی اگر دیر

                     الا یا ایها الساقی ادرکاسا و نا ولها

                    که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکلها

روز بزرگداشت خواجه شیراز(حافظ عزیز)رو به همه حافظ دوستان تبریک می گم

روزی عصبانی میای تو اتاقت و از روی عصبانیت و بی حوصلگی اون میخ دور و بر تو بر میداری و میزنی به دیوار

بعد از چند دقیقه یا ساعت یا حتی روز پشیمون میشی و میخوای میخ رو در بیاری که خلاصه با سختی زیاد یا کم موفق میشی اما خدایی جاش میمونه دیگه

تصمیم میگیری هر جوری شده جاشو محو کنی اما و اما

هر کاری بکنی بازم اون تهش جاش مونده نه؟؟فکر میکنید می ارزه این همه زحمت برای یه کار نادرست

به ظاهر کوچیک

حالامیریم سر اصل مطلب که اون میخ حکم حرف

نا به جا و بد و... رو داره که روی دیوار دل یکی کوبیدی .

اگه اصل داستان رو یادت رفت از اول بخون تا اثر حرف رو بفهمی

 

+نوشته شده در دوشنبه 20 مهر1388ساعت6:21توسط زهرا رحیمی | |